انجمن گفتگوی گلستانه
گلستان ۲۴

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

  • استفاده از فايل هاي پيوست به صورت نامحدود
  • بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
  • دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت
  • شرکت در مسابقات با جوایز ویژه
  • ورود به حساب کاربري


    موارد ديگر را ببين


    بازيابي اطلاعات کاربري شما از طريق دکمه هاي زير قابل انجام خواهد بود

    نام نويسي فراموشي گذرواژه فراموشي گذرنامه

    نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

    Hybrid View

    1. #1
      کاربر فعال
      628 امتیاز ، سطح 3
      93% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 22
      دستاورد ها:
      موضوع 2پست 2

      تاریخ عضویت
      -مهر-۱۳۹۶
      شماره عضويت
      25789
      نوشته ها
      110
      اعتبار
      10
      امتیاز
      628
      سطح
      3
      تشکر
      0
      تشکر شده
      5 بار در 4 پست
      مدت زمان فعالیت
      6 ساعت 14 دقیقه 6 ثانیه

      Post کتابی دیگر از مجموعه پیشنهاد شده رهبری؛ چوب کوچک سبز به جای صلیب سفید


      تولستوی ، اشراف *زاده*ای بود که قدم به دنیای نویسندگی گذاشت، رمان*نویس بزرگی که در تمام عمرش برای پیدا کردن سؤال*های ذهنی*اش و برای بهبود وضعیت مردم سرزمینش جنگید. این نویسنده با نوشتن خاطراتش از دوران*های مختلف زندگی، در واقع دیدگاهش را در مورد روش*های زندگی و آن چیزی که از طریق آموزش به کودکان می*رسد را بررسی می*کند و شاید همین دیدگاه آگاهانه و دغدغه*های ذهنی تولستوی برای نجات مردم سرزمینش از طریق فرهنگ*سازی باشد که باعث شده از سوی مقام معظم رهبری، مطالعه آثارش برای جوانان مفید و حتی ضروری باشد.
      اولین اثر
      اولین اثر ادبی تولستوی کودکی، نوجوانی و جوانی است، اثری سه بخشی که بخش اول آن به نام “کودکی” در ۱۸۵۲ انتشار یافت، بخش دوم آن به نام “نوجوانی” در ۱۸۵۴ و بخش سوم با عنوان “جوانی” در ۱۸۵۷منتشر شد. این اثر در واقع زندگینامه نویسنده است که او را در چهره قهرمان کتاب تجسم می¬*دهد، گاه لحظه¬*های زندگی و گاه اندیشه¬*ها و عقاید او را بیان می¬کند.
      در این اثر زندگی پسر جوانِ روسی از کودکی تا جوانی پیش چشم گذاشته می*شود، بی¬آنکه با پیچ و خم های داستانی بیامیزد. نکته جالب توجه در این اثر تحلیل عمیقی از روح کودک است که در خلال آن اطلاعات گرانب*هایی از شخصیت تولستوی به دست می¬آید. این اثر به سبب صداقت و قدرت نویسندگی و طراوت کلام بلافاصله پس از انتشار، با موفقیت بسیار همراه شد.
      داستان کتاب
      کودکی, نوجوانی, جوانی که بعدها در یک کتاب به چاپ رسید، داستانی است از زندگی لئون تولستوی! بخش کودکی داستانی تخیلی است ;اما تخیلی که ریشه در حقیقت و زندگی شخصی نویسنده*اش دارد . تولستوی در این اثر با کاوش درون خود, نخست مقوله لذت و در پی آن, تأسف و و شرم و حیا را شرح می**دهد.
      او در بخش نوجوانی شخص شانزده ساله**ای را توصیف می*کند که برای غلبه بر حس درد و ریاضت*کشی, خود را در اتاقی محبوس کرده و پشت عریان خود را با میخ تیز آشنا می**کند.(ریاضت های جسمانی یکی از تعالیم مسیحیان ارتودوکس و کاتولیک بود برای ارتقای روحی)
      این نوجوان بعد از این عمل ناگهان به این فکر می*افتد که مرگ موجودی فناناپذیر همچون او, ممکن است در هر لحظه*ای فرا برسد! از این رو ناگهان کتاب و دفتر به گوشه*ای می*نهد و به مدت سه روز در بستر دراز می*کشد و به خواندن کتاب و خوردن نان شیرینی*هایی مشغول می* شود که با آخرین پول*های خود خریده است…
      در این بخش، تولستوی تصویری از دو مقوله اپیکوریسم(پیرو فلسفه خوشگذارانی) و پاک دینی(پیرو فلسفه سادگی و قناعت) صحبت به میان می*آورد .
      در این کتاب که سه بخش دارد، یک نقطه مشترک است و آن صحبت از مرگ و نیستی است که دغدغه خود تولستوی از ابتدای زندگی تا آخر عمر بوده است. تجربه ، تفحص و کنکاش در مسائل فلسفی و اجتماعی به نوعی کار هر روز نویسنده بوده است و این ترس از مرگ و پوچی هم جزو همین دغدغه*ها بوده است.
      شخصیت*های دراماتیک کودکی, نوجوانی, جوانی همگی مردمی حقیقی و گاه نیز شخصیت*های خیالی هستند. در بین شخصیت*های این داستان عمیق* ترین شخصیت, از نظر نویسنده خدمتکار پیر خانه است که به قول نویسنده بهترین و بزرگترین راز زندگی را کشف کرد و بدون تأسف و ترس مرد …
      فقر مردم، بزرگترین دغدغه تولستوی
      تولستوی، نویسنده*ای بود که برای وضعیت اجتماعش اهمیت بسیاری قائل بود او از وضعیت زندگی مردم روسیه آگاه بود و به همین دلیل همیشه در حال تلاش بود و حتی به خاطر فقر فرهنگی و مادی که مردم کشورش را درگیر کرده بود در مرز انحطاط فکری و شکست روحی قرار گرفت.
      او به*عنوان عضوی از اداره کل آمار و سرشماری در مسکو در سال ۱۸۸۲ میلادی با فقر روزافزون کارگران که در مقام مقایسه با محرومیت دهقانان از ابعاد وسیع*تری برخوردار بود، آشنا شد. در این زمان تولستوی با تأثیرپذیری از این واقعیت تلخ، به منظور کمک**رسانی به *کشاورزان و جلوگیری از مهاجرت دسته جمعی آنان به* شهرها، اقدام به* ایجاد تشکیلاتی نمود که حمایت از روستائیانی که محصولاتشان در اثر حوادث و آفات طبیعی آسیب دیده بود، در دستور کار خود قرار داد. او خود نیز با ترک سیگار و الکل و کناره*گیری از تفریحات مخصوص مانند شکار حیوانات، با مردم عادی اعلام همدردی نمود و اعتراف کرد:
      “متأسفم، چه لذایذ ظالمانه* ای تا امروز داشته ام !”.
      تولستوی در کتاب کودکی نوجوانی و جوانی از میل آدمی به لذت*های مادی و لزوم چشم*پوشی از یک سری از این لذت*ها برای دریافت بهتر معنای زندگی می*گوید. به معنای دیگر او در این کتاب هر دو قشر مردم روسیه یعنی دارا و ندار را به میدان می*کشد تا راه حلی برای مشکلات جامعه و تفکرات گریبانگیر مردم پیدا کنند.
      مخالفت کلیسا و دولت با تولستوی
      هر چه شهرت تولستوی در خارج از روسیه وسعت می*یافت، به*همان نسبت نیز در داخل روسیه مورد طعن و لعن و انزجار دستگاه*های دولتی و مراجع ارتودوکس قرار می*گرفت چرا که تولستوی از آن*ها در کتاب*هایش به عنوان مسئولینی که دلسوز مردم هستند؛ یاد نمی کرد و با بی*تفاوتی با آن*ها برخورد می*کرد.
      در این زمان بود که نوشته*های تولستوی قبل از انتشار توقیف و شایعه*روانی بودن او به* سرعت پراکنده می**شد. پلیس تزاری کوچک *ترین حرکت وی را تحت نظر گرفته بود. هنگامی که به* پشتیبانی از مریدانش برخاست و برای آزادی آن*ها از بازداشت، تمام مسئولیت*ها را که به*عنوان مدرک جرم مطرح بودند به*عهده گرفت، به* او گفتند:
      «جناب کنت، جاه و جلال شما بقدری بزرگ است که زندان*های ما گنجایش آن را ندارد!»
      به دنبال چاره برای مردم
      تولستوی در نهایت با وجود همه مخالفت*ها سعی کرد برای آگاهی مردم روسیه مدرسه*ای را تأسیس کند و در آن آموزش*های آگاهانه ای را به کودکان بدهد ( آموزش*هایی که در بخش کودک، توسط افراد خانه به شخصیت اول داستان داده شده بود) اما باز هم مخالفت*ها علیه او شروع شد او از تأسیس مدرسه برای کودکان و نهادینه کردن آموزش در کشورش ناامید شد و سپس به طور حرفه*ای نویسندگی را دنبال کرد و در این راستا کودکی، نوجوانی و جوانی را نوشت.
      چند سال بعد کلیسا در سال ۱۹۰۱ به دلیل کم*توجهی تولستوی به کلیسا در آثارش او را عملا مرتد اعلام می*کند و باعث می*شود با وجود خدمات بسیار زیادی که این نویسنده به مردم ملکتش کرده بود، ذهنیت عوام علیه او تحریک شود.
      تولستوی در جایی از این تصمیمات کلیسا شکوه می*کند و می*نویسد: ” پیرزنی را دیدم که عصایش را روی شانه*ام گذاشت، بیشترین توهین*ها را به من کرد و آخر هم گفت که تو باید خاک روسیه را ترک کنی.”
      در نهایت هم این کدورت بین دولت، کلیسا و تولستوی هرگز به پایان نرسید چون تولستوی نتوانست با عقاید کلیسا کنار بیاید و همیشه میگفت که خداوند و عیسی مسیح (ع) را قبول دارد اما کلیسا و روش هایش را نه!
      چوب سبز رنگ به جای صلیب سپید
      چون تولستوی کلیسا را قبول نداشت به دستور کلیسا صلیبی بالای قبر او نگذاشتند؛ حتی تصویر یا سنگی که نشان دهد او در آن محل دفن شده. در آن زمان تنها خاک محل دفن او را پوشانده بود و محل دفن او وسط جنگل، جایی که برادر بزرگ تولستوی در کودکی افسانه چوب کوچک سبز رنگ را برایش تعریف می*کند، قرار دارد.
      برادر بزرگ تولستوی در زمان کودکی او به تولستوی می*گوید : “چوب کوچک سبز رنگی در این جا وجود دارد که دستور یافتن حقیقت خوشبختی رویش نوشته شده.”
      تولستوی در تمام عمر به دنبال این چوب کوچک سبز رنگ می*گردد حتی در ۸۵ سالگی مقاله*ای می*نویسد با عنوان “چوب کوچک سبز رنگ”!
      بنا به وصیت تولستوی او را در همان محلی دفن می کنند که برادرش در زمان کودکی افسانه این تکه چوب را برای او بازگو کرده بود…
      تحریریه سایت باحجاب- فاطمه قاسم آبادی






    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    انجمن گفتگوی گلستانه در تلاش است بهترین ها را برای شما به ارمغان بیاورد

    طراحی و انتشار قالب توسط : ویکی وی بی | تبدیل سیستم: M!lad