انجمن گفتگوی گلستانه
گلستان ۲۴

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

  • استفاده از فايل هاي پيوست به صورت نامحدود
  • بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
  • دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت
  • شرکت در مسابقات با جوایز ویژه
  • ورود به حساب کاربري


    موارد ديگر را ببين


    بازيابي اطلاعات کاربري شما از طريق دکمه هاي زير قابل انجام خواهد بود

    نام نويسي فراموشي گذرواژه فراموشي گذرنامه

    صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
    نمایش نتایج: از 11 به 16 از 16

    1. #1
      نرگســـی ها...
      22,753 امتیاز ، سطح 21
      86% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 297
      دستاورد ها:
      موضوع 2پست 2تشکر 4تشکر کننده 3

      تاریخ عضویت
      -بهمن-۱۳۹۱
      شماره عضويت
      5249
      نوشته ها
      558
      اعتبار
      51
      امتیاز
      22,753
      سطح
      21
      تشکر
      7,326
      تشکر شده
      3,536 بار در 737 پست
      مدت زمان فعالیت
      1 هفته 5 روز 8 ساعت 59 دقیقه 43 ثانیه

      ماجرای فالگیر...

      به نام خالق بی همتا

      * *
      سلام به همه کاربران انجمن تمیشه
      *
      غرض از مزاحمت:وفای به عهدی که تو تاپیک " هرچه می خواهد دل تنگت بگوی" دادم و تعریف ماجرای رفتن ما پیش فالگیر
      *
      هدف: اول که تفریح وبعدشم پی بردن به ماجرای فالگیرها!
      *
      تاریخ:چهارشنبه 9\12\91
      *
      حدود یک سالی میشه که
      من و دوست صمیمیم داستانها و ماجراهای جالبی درباره فالگیرا شنیده بودیم و به خاطر اقتضای سن جوانی و اثرات این ماجراها به ویژه در* دختر خانما بر اون شدیم تا درباره آینده نگری،ازدواج،تحصیل و از اینجور حرفا یه چیزایی بفهمیم. نمیدونم چرا الان اینقدربازار فالگیر زیاد شده و چه تعریفایی که ازشون نمیشه ! . خلاصه بر حسب کنجکاوی تو شهر خودمون(رشت سیتی) آمار چندتا فالگیر حرفه ای و خوش تعریفو پیدا کردیم. خیلی برامون جالب بود که از نزدیک ببینیمشون.اصلأ ببینیم که به چه دلیلی این همه ازشون تعریف میکنن و کلی پول میریزن تو جیبشون...
      *
      البته از اونجایی که ما اعتقاد به خدا داشتیم و میدونستیم که این چیزا خرافاتی بیش نیست. موضوع خیلی برامون جدی نبودفقط از روی کنجکاوی و آگاهی بیشتر درباره پیرامونمون تصمیم گرفتیم ابهامات رو برطرف کنیم!!
      *
      خلاصه دست به کار شدیم و دوستم خانم میم(نام مستعار)فالگیری* خوش تعریف که هزینه ی فالگیریشونم زیادنبود رو پیدا کرد و تصمیم دونفریمون این شد که بریم پیش خانم میم تا ضرر مالی زیادی هم نکنیم
      بعد از هماهنگی های لازم دیروز بعد از ظهر وقت گرفتیم و راهی شدیم.ولی به کسی چیزی نگفتیم.خونه خانم میم فالگیر مرکز شهر بود.تو یه کوچه باریک و مخوف...!!البته این دید من بودا...رسیدیم *به آپارتمان خانم میم...اینم عکسش:


      نمیدونم ساختمان مسکونی بود یا تجاری،همینطور که تو عکس معلومه یه سری پوستر روی در بود که مربوط میشد به کلاسای تقویتی و ورزشی. با استرس رفتیم بالا نمیدونستیم که چی پیش میاد.اولین واحد به خانم میم متعلق بود.زنگ زدیم،در باز شد،خانمی با قیافه ای کمی تا قسمتی عجیب وقدی کوتاه و البته یه کوچولو ترسناک(در دید اول) پشت در بود،ما رو دعوت کرد بریم داخل ما هم رفتیم...خونه کمی تاریک بود یه بوی عجیب هم میداد مثل فیلما شده بود...به نظر میومد خونه مسکونی خودش باشه...وقتی رفتیم تو بهمون گفت بریم تو اتاق...راستی غیر ما سه نفر(من،دوستم وخانم میم) کسی تو خونه نبود...اینم اتاقی که رفتیم...من یواشکی عکس گرفتم...عشق داریوش بود

      یکمی تو اتاق منتظر موندیم...تو این فاصله یه چندتا عکس گرفتم...البته نفهمیدا



      از بیرون اتاق بهمون گفت فالی رو که میخوایم از تو لیست انتخاب کنیم!
      *
      اینم لیست انواع فال...دوستم یکم کج گرفت عکسم کج شد...



      ما اطلاعی از این فالا نداشتیم نمیدونستیم کدومو انتخاب کنیم...اینو به *میم گفتیم...از فال تاروت تعریف کرد گفت اطلاعات به نسبت زیادی میده...من از فال قهوه خیلی شنیده بودم و دوست داشتم اونو بگیره برام...خلاصه قرار شد قهوه بگیریم بعدشم شاید تاروت...
      *
      رفت برامون قهوه بیاره...راستش محیط بدی بود...من به انرژی محیط اعتقاد دارم و حسش میکنم،اونجا محیطش موج منفی داشت هوای خوبی نبود...دوستم گفت بهتر بود که فال قهوه نمیگرفتیم چون نوشیدنیه و ممکنه خطر داشته باشه،دیدم راست میگه ولی دیگه قهوه حاضر شده بود،حالا این در شرایطی بود که اگه احیانأ اتفاقی می افتاد کسی خبر نداشت ما کجاییم!!جوونیه و هزار بی احتیاطی و بی کلّگیش...!اینم ندانم کاری ما بود ولی شکر خدا اتفاقی نیفتاد...برای کم شدن نگرانیمون به دوستم گفتم نترس اگه کاری کرد دونفری حسابشو میرسیم منم یه ضربه اساسی میزنم و بعدشم در میریم!!! -مثلأ یه زمانی رزمی کار بودما- تازه قدشم کوتاه بود به ما نمیخورد...!راحت میشد دفاع کرد...!(احتمالات بود دیگه،ما هم تو فکر هیجان کاذب بودیم)
      *در همین بین قهوه رو آورد...بعدشم مشکوک با تلفن حرف زد!ما هم مشکوکتر شدیم!(خیالات ما بود)...اینم عکس قهوه...



      مثل فیلما بعد خوردن قهوه،وقتی تهش مونده بود،فنجونو رو نعلبکی برگردوندیم،و لحظه حساس طالع بینی فرا رسید!

      *
      باورتون نمیشه من تابحال این خانمو ندیده بودم ولی حرفاش درست بود من کلی تعجب کردم...مخصوصأ حرفایی که از اعتقاداتم به خدا میزد...البته همه حرفاش دقیقأ درست نبودا ولی انگار حس ششم خوبی داشت...اینکه چه سرّی بود نمیدونم...اگه شما میدونید و اطلاعات دارین حتمأ بگین...منکه فک کنم شانسی گفت...ولی مگه میشه هم درباره من هم دوستم اینقدر درست بگه...؟؟؟
      *هردو این فالو گرفتیم...ولی زیاد اطلاعات درباره آینده نداد...خانم فالگیر گفت تاروت از همه بهتره و کلی اطلاعات میده...ما هم کنجکاو شدیم و تاروتم گرفتیم...تاروت یه مجموعه کارت بود که تصاویرش مشکل اخلاقی داشت...!این دایره قرمزه کارتای تاروتن!



      فال تاروت با زیرورو کردن کارتا انجام میشد،ما که چیزی از سرّش نفهمیدیم...این فال همون بود که ملت و گمراه کرده ها!درباره ازدواج و همسر آینده و تعداد فرزندان و زمان مناسب ازدواج هر شخص میگه!مثلأ ما الان فهمیدیم آیندمون چی میشه و کی ازدواج میکنیم!و چندتا بچه خواهیم داشت!!خودش گفت!
      *
      چیزهایی که میگفت بیشتر چیزایی بود که مورد علاقمون بود...نمیدونم از کجا میفهمید...شما میدونید؟! چیزای جدیدم میگفتا...بازم زوم کرده بود رو افکار دینی من! بد نمیگفتا ولی انگار میدونست که از هرچیزی برام مهمتره...از خانوادمونم خوب گفت! یعنی حرفاش درست بود!خلاصه الان کلی از آیندمون فهمیدیم ، جون خودش...! آخرش برام سؤال شد ازش بپرسم ازدواج کرده یا نه؟!پرسیدم،گفتش نه هنوز عزیزم!سنش زیاد بودا!چی بگم والا..لالایی بلده خوابش نمیبره...!
      *
      بچه ها شما چه اطلاعاتی درباره فالگیرا دارین؟تا به حال درباره فالگیر شنیدین یا دیدینش؟؟تو شهر شمام این خبرا هست؟؟به نظرتون چرا حرفاشون درست میشه؟؟حتی درباره کسایی که ما باهاشون ارتباط داشتیم هم درست میگفت!
      *
      منم مثل شما به خدا معتقدم و میدونم جز او کسی دانا نیست اگه قراره ما آیندمون رو ندونیم پس حتماً یه مصلحتی بوده که فقط خالق یکتا میدونه چه مصلحتی و کسی هم از آینده خبر نداره حتی یه لحظه بعدمون...
      *
      نتیجه ما:
      ما با دید خرافات و از روی تفریح رفتیم پیش فالگیر ولی نتیجش خلاف انتظار بود...چون حرفاش درست بود...منو دوستم شناخت کامل رو هم داریم اونجا متوجه شدیم اطلاعاتی که درباره ما و اطرافیانمون بهمون داد کاملاً درست بود و این جای تعجب داشت...خیلی هم بهمون نکات خوب و آموزنده گفت! درباره خدا و نداشتن رابطه با جنس مخالف...خیلی دوست دارم علتشو پیدا کنم،اینکه اصلاً چنین چیزی امکان داره؟؟!اگه آره چه جوری؟؟ با دیدن فالگیر سؤالات من که بیشتر شد!

      *
      ولی دوست دارم بدونم کاره این افراد چه جوریاست،چرا بعضیا کلی بهشون اعتقاد دارن؟؟خب وقتی میبینن حرفاش درسته اعتقاد پیدا میکنن؟!با نظراتتون کمک کنین به یه نتیجه برسم...اگه اطلاعات دارین لطفأ بگین تا منم بیشتر بدونم...
      *
      تشکر از نگاه و وقتتون......جواب یادتون نره...


    2. اعتبارات داده شده به این پست

    3. #11
      نرگســـی ها...
      22,753 امتیاز ، سطح 21
      86% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 297
      دستاورد ها:
      موضوع 2پست 2تشکر 4تشکر کننده 3

      تاریخ عضویت
      -بهمن-۱۳۹۱
      شماره عضويت
      5249
      نوشته ها
      558
      اعتبار
      51
      امتیاز
      22,753
      سطح
      21
      تشکر
      7,326
      تشکر شده
      3,536 بار در 737 پست
      مدت زمان فعالیت
      1 هفته 5 روز 8 ساعت 59 دقیقه 43 ثانیه

      RE: ماجرای فالگیر...

      سلام
      اول،ممنون از دوستانی که زحمت کشیدن نظر دادن
      و سر زدن
      دوم،ببخشید دیر جواب دادم نتم مشکل داشت

      سوم،یه تشکر ویژه از غزل عزیزچه ویرایشی کردی متن جا افتاد تشکر
      بله قبول دارم خطر داشت ولی هیجانم داشت...البته دیگه تکرار نمیشه
      از درست بودن حرفاش بگذریم منم قبول ندارمشون فقط برام جالب بود،خب به خونواده به همین دلیل خرافی بودنش چیزی نگفتیم،ممنون غزل جون حرفات عاقلانه بود
      ایشالا ما هم مثل شما عاقل شیم
      از نظرات بقیه هم استفاده کردم...ولی معلوم نشد سرّ کارشون چیه ها

    4. کاربران زیر از Narsis73 تشکر کرده اند:


    5. #12
      غریبه
      256,885 امتیاز ، سطح 72
      19% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 5,865
      دستاورد ها:
      موضوع 4پست 4تشکر 4تشکر کننده 4
      جایزه ها:
      پر طرفدارترین ارسالها

      تاریخ عضویت
      -شهریور-۱۳۹۰
      شماره عضويت
      19
      نوشته ها
      8,568
      اعتبار
      695
      امتیاز
      256,885
      سطح
      72
      تشکر
      70,188
      تشکر شده
      73,794 بار در 12,297 پست
      مدت زمان فعالیت
      5 ماه 3 روز 21 ساعت 22 دقیقه 58 ثانیه

      ویترین مدال ها

      RE: ماجرای فالگیر...

      خواهش می کنم . خوشحالم که به عمق و کنه صحبت هام پی بردین نارسیس جان. البته تعبیر عاقلانه شاید خیلی غلوامیز باشه خود من هم ازین مدل تجارب داشتم منتها اینجا دوتا مسئله هست یکی این که سنم بالاتره دوم این که ما سر این مسائل توخونه زیاد صحبت می کنیم شاید این موجب شده باشه به وقایع دور و برم دقیق بشم. شما هم کنجکاویتون خوبه منتها ریسک پذیریتونم بالاس که من زیاد اهلش نیستم.


      من یه بار فال اینطوری گرفتم منتها نه به شیوه ی شما

      16 ساله بودم و رفته بودیم مشهد. یه روز هم رفتیم زیارت خواجه ابا صلت.
      از محل ماشین ها تا زیارتگاه مسافتی رو باید پیاده طی می کردیم و موقع برگشتن در این حدفاصل دختران و زنانی که عموما حالت کولی وار زندگی میکنن مشغول فالگیری بودن. ما جوونا به دلیل نیروی جوانی از خانواده ها جلو افتاده بودیم و واسه ی* اینکه وقتمونو یه جوری پر کنیم تا بزرگان برسن رفتیم جلوو به تماشای این جمع مشغول شدیم . که یه خانم جوان و بسیار زیبا که فال می گرفت از من خواست که فالمو بگیره. برادرم با خنده بهم اجازه دادن و اینطور گفتن که : کتاب تعبیر خوابو که تیکه پاره کردی حالا برو کف دستتم نشون بده . خلاصه ما رفتیم وکف دستمونو خوندن و بگم که حرفاشون خیلی خنده دار بود . نمیشه بگم می ترسم سوژه ام کنین ولی این که خیلی خوش گذشت. هروقت با عموزاده هام جمع میشیم زیاد ازون ماجرا میگیم و می خندیم.

    6. کاربران زیر از غزل تشکر کرده اند:


    7. #13
      6 امتیاز ، سطح 1
      11% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 44

      تاریخ عضویت
      -تیر-۱۳۹۲
      شماره عضويت
      10177
      نوشته ها
      1
      اعتبار
      0
      امتیاز
      6
      سطح
      1
      تشکر
      0
      تشکر شده
      2 تشکر شده در یک پست
      مدت زمان فعالیت
      2 دقیقه 42 ثانیه

      Exclamation RE: ماجرای فالگیر...

      سلام عزیزم خوبی؟ من دقیقا پیش این خانوم رفتم.اسمش مهینه.تا عکسارو دیدم شناختم.کارش خوبه.من که خیلی اعتقاد دارم بقیه رو نمیدونم.

    8. کاربران زیر از liliahmadi40 تشکر کرده اند:


    9. #14
      کاربر ممتاز
      109,258 امتیاز ، سطح 47
      26% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 3,492
      دستاورد ها:
      موضوع 4پست 4تشکر 4تشکر کننده 3

      تاریخ عضویت
      -اردیبهشت-۱۳۹۱
      شماره عضويت
      684
      محل سکونت
      منطقه اول بریلوئن
      نوشته ها
      3,881
      اعتبار
      165
      امتیاز
      109,258
      سطح
      47
      تشکر
      7,751
      تشکر شده
      14,497 بار در 4,145 پست
      مدت زمان فعالیت
      3 هفته 2 روز 11 ساعت 32 دقیقه 27 ثانیه

      RE: ماجرای فالگیر...

      من اعتقاد ندارم ولی برام جالبه
      هرچن وخ یه بار پیش دوستم فال قهوه میگیرم البته پولی نیست هروخ دور همجم شیم میگیره
      از کف بینی و اینام خوشم میاد
      فال چایی رم دوس دارم
      البته تالا پیش کسی نرفتم پول بدم برام فال بگیرن کتاب خریدم ازشون تو بازار انواع و اقسامش هست اونا رو میخونم هی کف دستمو نیگا میکنم تکو توک یه چیزایی معنی میده
      فال کارت هم یه چن نوعشو از دوستام یاد گرفتم
      ولی زیاد جدی نگیرین این چیزارو
      حالا من اینقد جدی پیش کسی نرفتم بدونم درسته یا غلطه ولی من برای تفریح دوسش دارم
      هرجام کتاب ببینم از این چیزا میخرم
      فال روز و ماه و سال تولد هم همینطوره اعتقاد ندارم ولی از خوندنش لذت میبرم
      البته گاهی حس میکنم تبدیل به اعتقاد هم میشه چون تاثیر میذاره یه جاهایی

    10. کاربران زیر از Love Rain تشکر کرده اند:


    11. #15
      64 امتیاز ، سطح 1
      14% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 86

      تاریخ عضویت
      -آذر-۱۳۹۵
      شماره عضويت
      24608
      نوشته ها
      14
      اعتبار
      10
      امتیاز
      64
      سطح
      1
      تشکر
      0
      تشکر شده
      0 بار در 0 پست
      مدت زمان فعالیت
      17 دقیقه 57 ثانیه

      پاسخ : ماجرای فالگیر...

      من به فال قهوه و فال ابجد و اینا اعتقادی ندارم

    12. #16
      کاربر حرفه ای
      81,842 امتیاز ، سطح 40
      98% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 108
      دستاورد ها:
      موضوع 4پست 3تشکر 4تشکر کننده 3

      تاریخ عضویت
      -شهریور-۱۳۹۱
      شماره عضويت
      1442
      نوشته ها
      2,423
      اعتبار
      145
      امتیاز
      81,842
      سطح
      40
      تشکر
      8,785
      تشکر شده
      9,774 بار در 2,604 پست
      مدت زمان فعالیت
      3 هفته 3 روز 12 ساعت 16 دقیقه 4 ثانیه

      پاسخ : ماجرای فالگیر...

      واقعا همشون الکیه بابا پولاتونو خرج اینکارا نکنید فایده نداره والله...
      <object type=\"application/x-shockwave-flash\" width=\"160\" height=\"20\" data=\"http://up.tamishe.ir/images/7rqrcaujajg9mmfcsc0e.swf\" id=\"dewplayerclassic\" name=\"dewplayerclassic\"><param name=\"wmode\" value=\"transparent\"><param name=\"movie\" value=\"http://up.tamishe.ir/images/7rqrcaujajg9mmfcsc0e.swf\"><param name=\"flashvars\" value=\"mp3=http://up2.tamishe.ir/uploads/13617897741.mp3&amp;autoreplay=0&amp;autostart=0&a mp;randomplay=1\"></object> آهنگ: رضا شيری


      قلــــــــــــــــب ها شیشه ها احساسند؛تقدیم به وجودی که احساس یقلـــــــــــــبشمنم.

      -اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است.

    13. کاربران زیر از baran1360 تشکر کرده اند:


    صفحه 2 از 2 نخستنخست 12


    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    انجمن گفتگوی گلستانه در تلاش است بهترین ها را برای شما به ارمغان بیاورد

    طراحی و انتشار قالب توسط : ویکی وی بی | تبدیل سیستم: M!lad