انجمن گفتگوی گلستانه
گلستان ۲۴

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

  • استفاده از فايل هاي پيوست به صورت نامحدود
  • بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
  • دسترسي به بخش هاي ويژه مخصوص کاربران سايت
  • شرکت در مسابقات با جوایز ویژه
  • ورود به حساب کاربري


    موارد ديگر را ببين


    بازيابي اطلاعات کاربري شما از طريق دکمه هاي زير قابل انجام خواهد بود

    نام نويسي فراموشي گذرواژه فراموشي گذرنامه

    صفحه 99 از 99 نخستنخست ... 4989979899
    نمایش نتایج: از 981 به 982 از 982

    موضوع: داستانک

    1. #1
      کاربر ممتاز
      153,346 امتیاز ، سطح 55
      90% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 604
      دستاورد ها:
      موضوع 4پست 4تشکر 4تشکر کننده 4

      تاریخ عضویت
      -مهر-۱۳۹۰
      شماره عضويت
      78
      نوشته ها
      5,785
      اعتبار
      478
      امتیاز
      153,346
      سطح
      55
      تشکر
      35,134
      تشکر شده
      36,164 بار در 6,797 پست
      مدت زمان فعالیت
      9 ماه 4 هفته 1 روز 6 ساعت 35 دقیقه 13 ثانیه

      ویترین مدال ها

      داستانک

      سلام دوستان

      داستانهای کوتاه خودتون رو اینجا قرار بدین تا برای هر داستان یک تاپیک باز نشه.

      لطف کنید فقط داستان بذارید و نظر خودتون رو ننویسید.

      سپاسگذارم.
      [hr]
      پیرمردی عاشق بود که با همسر خود زندگی می کرد.

      دست بر قضا این پیر زن شبا خورو پف می کرد و پیر مرد عاشق هیچ شب نمی خوابید تا همسرش راحت بخوابد.

      روزی به همسر خود گفت: که من تا حالا هیچ وقت چیزی به تو نگفتم اما من پیر هم به خواب نیاز دارم من خسته ام تو شبها خورو پف می کنی و من نمی توانم بخوابم.....

      پیر زن گفت :این ها دروغه اگه راست بود از اول به من می گفتی بعد این همه عشق که به پات ریختم حالا پشیمونی و بهونه می یاری.

      چه شبی بود پر از دعوا و... پیر مرد عاشق برای ثابت کر دن حرفش شب وقتی زنش خوابید صداش رو ضبط کرد .

      صبح پیر مرد هر کاری کرد زنش بیدار شه اما نشد .

      از اون به بعد بود كه پير مرد عاشق شبا با صدای خوروپف زنش که ضبط کرده بود خوابش ميبرد و می گفت ای کاش نمی گفتم.


    2. اعتبارات داده شده به این پست

    3. #981
      کاربر حرفه ای
      32,346 امتیاز ، سطح 25
      96% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 104
      دستاورد ها:
      پست 3تشکر 4تشکر کننده 4موضوع 3

      تاریخ عضویت
      -شهریور-۱۳۹۲
      شماره عضويت
      11703
      نوشته ها
      1,418
      اعتبار
      176
      امتیاز
      32,346
      سطح
      25
      تشکر
      14,511
      تشکر شده
      9,100 بار در 1,848 پست
      مدت زمان فعالیت
      1 ماه 2 هفته 1 روز 21 ساعت 26 دقیقه 1 ثانیه

      ویترین مدال ها

      RE: داستانک

      سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه نشین و عزلت گزین....

      سلطان سلجوقی بر عابدی گوشه نشین و عزلت گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر بر نداشت و به ملکشاه تواضع نکرد، بدان سان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی دانی من کیستم؟

      *

      من آن سلطان مقتدری هستم که فلان گردنکش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم.

      *

      حکیم خندید و گفت: من نیرومند تر از تو هستم، زیرا من کسی را کشته ام که تو اسیر چنگال بی رحم او هستی. شاه با تحیر پرسید: اوکیست؟

      *

      حکیم گفت: آن نفس است. من نفس خود را کشته ام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستی و اگر اسیر نبودی از من نمی خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است.

      *








      شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست.

    4. کاربران زیر از گل بانو تشکر کرده اند:


    5. #982
      کاربر حرفه ای
      32,346 امتیاز ، سطح 25
      96% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 104
      دستاورد ها:
      پست 3تشکر 4تشکر کننده 4موضوع 3

      تاریخ عضویت
      -شهریور-۱۳۹۲
      شماره عضويت
      11703
      نوشته ها
      1,418
      اعتبار
      176
      امتیاز
      32,346
      سطح
      25
      تشکر
      14,511
      تشکر شده
      9,100 بار در 1,848 پست
      مدت زمان فعالیت
      1 ماه 2 هفته 1 روز 21 ساعت 26 دقیقه 1 ثانیه

      ویترین مدال ها

      RE: داستانک

      زاهدی از کویی می گذشت.حاکمی با خدم و حشم و قراولان بسیار از مسیر مخالف می آمد و مردم نیز کنار ایستاده و به او تعظیم می کردند و زاهد کنار ایستاد و تعظیم نکرد.

      *

      حاکم، زاهد را دید که به او اعتنایی نکرد؛ خشمگین شد و فریاد زد: ای ژنده پوش! آداب احترام نمی دانی؟

      *

      زاهد گفت: سلام علیکم!

      حاکم بدون اینکه پاسخ سلام او را بدهد با ناراحتی گفت: نمی دانی در برابر چه کسی ایستاده ای؟ من حاکم این شهرم، فرمانده لشکریان تحت نظر من است، هیچ کس نمی تواند در برابر قدرت و اندیشه من مقاومت کند.

      *

      زاهد گفت: آری، اما سخن خدا را نشنیده ای که فرموده است: خودستایی نکنید و انتظار تملق گویی نداشته باشید.

      *

      حاکم گفت: چنین آیاتی به گوشم آشنا نیست، بگو تا بدانم!

      *

      زاهد گفت: خداوند سبحان درباره دوری از خودستایی فرموده اند: الم تر الی الذین یزکون انفسهم.

      *

      آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می کنند؟! (این خودستایی ها بی ارزش است.) (نساء ۹۴) فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی. خودستایی نکنید زیرا او (خداوند) پرهیزگاران را بهتر می شناسد. (نجم/۲۳)

      *

      همچنین درباره سرنوشت وحشتناک تملق دوستان فرموده اند: لاتحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازه من العذاب و لهم عذاب الیم.

      *

      گمان نبر کسانی که از اعمال (زشت) خود خوشحالند و دوست دارند در برابر کار (نیکی) که نکرده اند (از سوی مردم) مورد ستایش قرار گیرند از عذاب الهی برکنارند. (برعکس) برای آنها عذاب دردناکی مهیا است! (آل عمران/۸۱۸)

    6. کاربران زیر از گل بانو تشکر کرده اند:


    صفحه 99 از 99 نخستنخست ... 4989979899


    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  

    انجمن گفتگوی گلستانه در تلاش است بهترین ها را برای شما به ارمغان بیاورد

    طراحی و انتشار قالب توسط : ویکی وی بی | تبدیل سیستم: M!lad